حافظیه ی خرم آباد
اشعاری از بزرگان و بنده
نوشته شده در تاريخ جمعه 04 مهر 1393 توسط davodamiri | ارسال نظر(2)

 

بی علی هستی ، تو را جانت چکار

 

 

دم زدن از دین و ایمانت چکار

 

 

خدمت شاهان نکردی یک زمان

 

 

آرزوی وصل سلطانت چکار

 

 

چشم دید یک چراغت نیست نیست

 

 

صحبت از آن ماه تابانت چکار

 

 

رنج ها کم برده ای ،ای دیو خو

 

 

خاتم سلطان سلیمانت چکار

 

 

اهل عقل و فکر و دانش نیستی

 

 

جّر و بحث و اصل و برهانت چکار

 

 

در پی دارو نرو چون در دلت

 

 

مرده ای و لطف درمانت چکار

 

 

خلق و خویت مثل حیوانست و جِن

 

 

حور همچون ماه و انسانت چکار

 

 

نیستی عاشق،تو ای عاشق بگو

 

 

دیدن معشوق پنهانت چکار

 


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید